اقيانوس بي كران

تجربه ها را تجربه کردن خطاست ...

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

دوست های گلم که به وبلاگ من سر میزنین این آدرس سایت خودمه هم چت روم و هم شبکه اجتماعی

خوشحال میشم که بیاین و عضو شین و دور هم جمع شیم دوستدار شما طاها

ordup1.ir  منتظرتون هستم

 

چهارشنبه یازدهم تیر 1393 20:46 |- محمد طاها -|

 

خدایــــــــــــــــــــــــــــــــا خیلی زمین خوردم !!!!

اگه میشـــــــــــــــــــه بزار مزه آسمونم بچشم .........

سه شنبه ششم خرداد 1393 5:26 |- محمد طاها -|


رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند / آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند !
از دل برکه شب سر زد و تابید به خورشید / تا دل روشن نیلوفری اش پاک بماند !
.
.
خداحافظ برای تو چه آسان ولی قلبم ز واژه اش چه سوزان
.
.
تکیه به شونه هام نکن ، من از تو افتاده ترم / ما که به هم نمیرسیم ، بسه دیگه ! بذار برم

سه شنبه ششم خرداد 1393 5:0 |- محمد طاها -|


گاهی وقتها چقدر ساده عروسک می شویم !


نه لبخندمی زنیم !


نه شکایت می کنیم !


فقط احمقانه سکوت می کنیم . . . !


و سیگارم و دود میکنم....!

سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 20:5 |- محمد طاها -|




دلـــــــــــــــم تنگهــــــــــــــ....

وقتی نمیدونی تو دلت چی میگذره !

وقتی نمیدونی از این دنیای لعنتی چی میخوای!

وقتی قبل از اینکه چیزی رو بخوای اون چیز نابود میشه !

وقتی همهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ باهات قهرند!

وقتی نفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرین شده ای !

چه دلیلی داره که ارزوییـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ داشته باشی؟

 چه دلیلی داره چیزی رو دوستـــــــــــــــــــ داشته باشی ؟

چه دلیلی داره به زندگیــــــــــــــــــــــ ادامه بدی؟

سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 20:2 |- محمد طاها -|


روي تکه اي از بدنم براي او مي نويسم که هميشه و همه جا با او باشم تا او شاد باشد. همان کسي که تنها 

عشق زندگي من است تا زماني که قلبم از کار بايستد..
Write for her on piece of me, To be with her every time , Every where, For her joy, The one and
only love in my life, Until my 
heart stop

سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 19:40 |- محمد طاها -|


من هرزه نیستم اگر پشت شمشادها ، گذاشتم مرا ببوسی
خواستم بدانی آنقدر حس دوست داشتنت قوی بودکه ... از تمام اعتقاداتم گذشتم
و تو پشت سرم به همه گفتی : چقدر هرزه بود ، تنش می خارید .دیگر با هیچ بره ای دوست نخواهم شد ،
همه ی بره ها روزی گرگ می شوند

سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 19:35 |- محمد طاها -|



متــــــــاسفم…


نه برای تو که دروغ برایــــت خـــود زندگیست…


نه برای خودم که دروغ تنهـــا خط قرمز زندگیـــستــــ بـــرایم….


متاسفم که چرا مزه ے عشـــــــق را….


از دستـــــــــ تــــــو چشیــــدم….


تا همیشه در شکـــــــــــ دروغ بودنش بمـــانم….

سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 19:30 |- محمد طاها -|





امشبــم مثــل شبــای دیگـه

رو تختــت دراز بکشـــی

آهنگـــ بـــزاری و بـــازم فکــر کنــی
بـــه نبــودنش

بـه حرفایـــی کــه باهــم میزدیــد

بــه اینکـه بــا غریبــه ای رفتـــه

و مثـــل همیشــه چشمــات تقاصـــ پس بـــدن
... !!!

هـــای زندگــی لعنتــی زیبایـــی هـــایـــت
کـــــــــوووو؟؟

سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 19:25 |- محمد طاها -|

غصه می سوزد مرا ، باران ببار

کوچه می خواند تو را ، باران ببار

ابرها را دانه دانه جمع کن

بر زمین دامن گشا ، باران ببار

خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است

آسمان را کن رها ، باران ببار

باغبان از کوچه باغان رفته است

ابر را جاری نما ، باران ببار

موج میخواهد بیابان سکوت

با خوِد دریا بیا ، باران ببار

تا بیاید آن بهار سبز سبز

تازه تر باید هوا ، باران ببار

سینه ام آشوب و دل خونابه است

غصه می سوزد مرا ، باران ببار


سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393 19:9 |- محمد طاها -|


من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: در عصر های انتظار به حوالي بي

كسي قدم بگذار ! خيابان غربت را پيدا كن و وارد كوچه پس كوچه هاي تنهاي شو ،كلبه ی

غريبي ام را پيدا كن كنار بيد مجنون خزان و كنار مرداب آرزوهاي رنگي ام! در كلبه را باز

كن و به سراغ بغض خيس پنجره برو ٬ حرير غمش را كنار بزن او را مي يابي ...

یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 17:7 |- محمد طاها -|




مهم نیست عمر “کوتاه” باشد یا

“بلند”

مهم ، نفس هایی ست که با تو

کوتاه

و بی تو بلند کشیده می شود

سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 18:46 |- محمد طاها -|


خدا حافظ گل مریم گل مظلوم و پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو بر گردم

نشد تا بغض چشمات رو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شرم غم بارون رو بردارم

جمعه پانزدهم فروردین 1393 19:30 |- محمد طاها -|


چشای من عسلی نبود ولی پر عشق بود...نمیدونستم چش عسلیا رو دوس داری..لبام معمولی بود ولی همیشه لبخند داشت...عشوه نیومدم..واست ناز نکردم دوست داشتم هزار بارم بهت گفتم هیچوقت نخواستم با دروغ و کلک و بی محلی تو رو دنبال خودم بکشم...!

ولی.....

نمیدونستم همه اینا رو دوس داری!

تو رو میخواستم همون شکلی که بودی...عاشق اخلاقت شده بودم..خودتو میخواستم...خودت!

ولی خب...نمیدونستم باید بهت بگم این شکلی باش اون مدلی راه نرو..اخلاقتو عوض کن...!

شدی یکی دیگه...!

یه نفر با چشای عسلیش عاشقت کرد..عوضت کرد..رفتی!

حالا من..!

نمیدونستم دوسم نداری..!!!

جمعه بیست و سوم اسفند 1392 19:26 |- محمد طاها -|


....داشت بارون میبارید.... دستمو گرفت گفت: قطره های بارون رو جمع کن........

من بدون هیچ حرفی قطره های بارون رو جمع میکردم....

صدای بارون داشت گوشمو نوازش میداد که صدای شیرینش توجه منو به سمت اون جلب کرد....

گفت بسه .. بیا اینجا......

با سرعت رفتم کنارش...

سرشو گذاشت رو شونه هام گفت..

من به اندازه این قطره هایی که جمع کردی دوستت دارم....

با لبخند گونه هاشو بوسیدم.....

دستشو محکم تو دستم گرفتم...

گفتم :من تو رو به اندازه قطره هایی که نتونستم جمع کنم دوست دارم.....................................

امیدوارم هیچ کس از عشقش دور نباشه.هیچ کس...........

جمعه بیست و سوم اسفند 1392 19:26 |- محمد طاها -|


 اونی که واقعا دوستت داشته باشه

 

شاید اذیتت هم بکنه


ولی هیچ وقت عذابت نمیده ...


شاید چند روزی هم حالتو نپرسه


ولی همه حواسش پیشه توئه ...


شاید باهات قهر هم بکنه

 

ولی هیچ وقت راحت ازت دل نمیکنه ...

جمعه بیست و سوم اسفند 1392 19:24 |- محمد طاها -|



کاش می شد از تنهایی گفت از چیزی که مثل خوره روحت را می خورد و جسم تو"...را اب می کند 

تنهایی که تنهایت می گذارد تا عاشق و عاشقتر می شوی انچه که تو را به خیانت نزدیک و از خدا دور می کند 

انقدر که از نگاه دیگران غافلی و از نگاه خدا دورتر کاش می شد با تو"...از تنهایی گفت 

انقدر گفت تا از دیوار بی عبور تنهایی عبور کرد

 کاش می شد انقدر از تنهایی گفت تا همچون غروری و همچون قلبی به پایت شکست 

کاش می شد از تنهایی گفت و رفت تا به هم رسید

جمعه بیست و سوم اسفند 1392 19:22 |- محمد طاها -|


قلبم..انگار یخ زده..دیگه حسش نمیکنم...اشکام..اونام یخ زدن..سرم..چقدسنگین شده..پاهام..حسشون نمیکنم...!

فقط نگاه میکنم..نمیدونم نقطه ی انتهایی نگاهم کجاست....!

خیره شدم به جایی که نمیدونم کجاست!

تو سرم سروصداست...اینجا ساکته ولی انگار...!

خسته ام ولی پاهامو میکشونم...

خسته ام ولی نباید این فکرا رو بی نتیجه بیخیال شم...!

باییییییید به این نتیجه برسم که بایییییییید بیخیال شم!

که دیگه نیستی...!

نمیای....

جمعه بیست و سوم اسفند 1392 19:21 |- محمد طاها -|


اخه نمیشه تو بگو خدایی  همدمت بشه غم و تنهایی

اره عزیز یادمه تو همونی  که میگفتی همیشه پیشم میمونی

حالا چه ساده رفتی و تو با اونی  الان من موندمو،تیغو رگ خونی

میدونم ندارم هیچ پناهی  که بشه مرهمم واسه تنهایی

تو بودی میگفتی واسه همیشه  زندگی بی تو یه لحظه نمیشه

اون روز که دستت بود تو دستم  قسم خوردی که همیشه پیشت هستم

به کی بگم باورم نمیشه خدایی  که تو گفتی سرنوشتمون بود جدایی

......................................................................................

دارم من یه نصیحت برای تو  اگه عاشق شدی داشته باش هوای عشقتو

جمعه بیست و سوم اسفند 1392 19:20 |- محمد طاها -|


بازم دلم گرفته از روز و روزگارم  چجوري بهت بگم که هنوزم دوست دارم 

تو ديگه منو نميخواي از چشات اينو خوندم  بايد ميفهميدم که پيش تو نمونم 

يادت مياد ميگفتي که بري ميميرم  بدون با دستاي تو فقط اروم ميگيرم 

اينجا شد اخر راه ديگه با هم نباشيم  با اينکه دوست دارم ولي بايد جداشيم

  دست اونو گرفتي با چشام اينو ديدم  وقتي اومدي کنارم انگار چيزي نديدم 

ولي يه روز ميفهمي چقدر سخته عزيزم  منم برم با يکي غيراز تو بشينم 

يادت مياد يه روزي که من و تو با هم  بوديم و اين خاطره کم مياري اخر

  يه روز تو بي وفا با يکي ديگه بودي  نميدونم چرا تو ديگه با من نموندي 

مگه دوست نداشتم که گذاشتي رفتي  پاشو برو عزيزم تو خودت اينو خواستي

  يه روز ميشي پشيمون ولي فايده نداره  چون ايندفعه دل من ديگه دوست نداره

جمعه بیست و سوم اسفند 1392 19:19 |- محمد طاها -|


مجنون راندیدن و مجنون شدن دیوانگیست
 
عمری که به خاطره هدر رود دیوانگیست
 
حرفهای دل نگفتن به یار یک دیوانگیست
 
دل به دریا زدن و اعتراف عشق هم دیوانگیست
 
تنها بار عشق بر دوش کشیدن اخر دیوانگیست
 
در دیار ما عشق جرمیست بزرگ
 
گر گویی که من یک عاشقم دیوانگیست
 
جرم عاشقان چیست جز عشق به یار
 
این گناهش چیست که تاوانش بیچارگیست!

جمعه بیست و سوم اسفند 1392 19:14 |- محمد طاها -|

smsplz.com love pic 46 1024x784 عاشقانه ۷۵6


جَهنــــَـمی‌ بـپــــا  میـــکنـد دِلـــــَـم  وَقـــــتی  شــــِـــعری بیــــــایَد و  تــــو  میــــــانِ  آن نَبــــاشــــی

جمعه ششم دی 1392 6:49 |- محمد طاها -|

z1268 q2774 tumblr m8k375t عاشقانه 701


کاش این روزها یکی پیدا می‌شد که …

وقتی می‌دید در خلوتی تاریک نشسته ام و

بغض گلویم را گرفته و

با دستانم اشک‌هایم را پاک می‌کنم …

به جای اینکه بپرسه :

چته ؟؟ چی شده ؟؟

بغلم کنه و بگه “ گریه کن ” خودت را خالی کن …


جمعه ششم دی 1392 6:22 |- محمد طاها -|




عاشق کسی است که تشخیص دهد:

اندوه پنهان شده در لبخندت

را

عشق پنهان شده در عصبانیتت

را

معنای حقیقی در سکوتت را

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جمعه ششم دی 1392 6:21 |- محمد طاها -|




براے دل خـــودم مے نویسم …

براے دلتنگــے‌هایــم

براے دغدغــہ‌هاے خـــودم

براے شانہ اے کہ تکیہ گاهــم نیستــــ !

براے دلے کہ دلتنگم نیست …

براے دستے کہ نوازشگــ ـــر زخـم‌هایم نیست …

براے خودم مے نویســـم !

بمیـ ــرم براے خـ ـودم کہ اینقـــدر تنهاستـــ !.!.

جمعه ششم دی 1392 6:1 |- محمد طاها -|




تـــــمام زنان دنیا

بـــرای مـــردانی که دوست دارند ،

شال گـــردن مـــی بافند …

جــــز من !

که نشسته ام اینجـــا ،

و بــــرای ” تــــــو “

شعــــر میـــبافم !!




جمعه ششم دی 1392 5:51 |- محمد طاها -|





نامم را پاک کردی… یادم را چه میکنی؟

یادم را پاک کنی… عشقم را چه میکنی؟

اصلا همه را پاک کن

هر آنچه از من داری

از من که چیزی کم نمیشود…

فقط بگو با وجدانت چه میکنی؟

نکند آن را هم پاک کرده ای؟

نــــــــــــه ! شدنی نیست…

نمیتوانی آنچه که نداشتی را پاک کنی.

جمعه ششم دی 1392 5:32 |- محمد طاها -|




گـاهی وقتـــــــــا خودمو میزنم به بیخیالی…

رفــــــتـ؟ به درکــــــ

ناراحت شد؟ به جهنم

برنمیگرده؟ فدای سرم

پشت سرم حرف زد؟بزار واق واق کنه

خرابم کرد؟ بیخود کرد

خودشو گرفته واسم؟خومعلومه مگس میره دنبال عنی مث خودش

دل کسیو شکستم؟ مهم نی

میــــــــــزنم به بیخیالیــــــــــــــــــ ــــــ و تو یه دنیای خودم

تو اتــــــــــــــاق تاریکم

سیگارمو دود میکنمــــــ

اخ چه حالی داره

جمعه ششم دی 1392 5:15 |- محمد طاها -|





من باختم به خود..

باختم به آدم‌های فرشته نما..

باختم به شاهزاده‌های شهر قلبهای سنگی..

و حال …

در گوشه اتاقم .. تنها.. حماقت‌هایم را میشمارم !!

آرام این جمله زاده میشود


<< سنگ باش تا سنگ سار نشوی!!!>>

جمعه ششم دی 1392 4:58 |- محمد طاها -|

Design: Bia2skin.ir